وبلاگش رو خیلی تصادفی پیدا کردم
توی دایرکت یهش گفتم و اونم نمیدونست.
من فک کردم میدونه چون فک کردم که اون دستنوشته ها رو خونده :)
اما..نخونده بود..چون اونجا درباره وبلاگش صحبت کرده بودم
و به من گفت که خونده
با این همه بدی که کرد ..ولی بازهم فراموش نشدنی ترین اتفاقه
پ ن: الان مامان خانوم بالا سرمه
بش گفتم که براش کامنت گذاشتم..حالا هروز به وبلاگش سر میزنم گفتم شاید بیاد بخونشون..ولی فک نکنم انقد واسش اهمیت داشه باشم
مطلبش رو هرروز میخونم با این که تکرارین ولی بازم هربار واسم تازگی دارن
حالا اگه خانوم m بود ...میرفت کپیشونم میکرد:||