خرید بک لینک
با سلام.به دنیای نیلوبلاگ و وبلاگ جدید خود خوش آمدید.هم اکنون میتوانید از امکانات شگفت انگیز نیلوبلاگ استفاده نمایید و مطالب خود را ارسال نمایید.شما میتوانید قالب و محیط وبلاگ خود را از مدیریت وبلاگ تغییر دهید.با فعالیت در نیلوبلاگ هر روز منتظر مسابقات مختلف و جوایز ویژه باشید. در صورت نیاز به راهنمایی و پشتیبانی از قسمت مدیریت با ما در ارتباط باشید.برای حفظ زیبابی وبلاگ خود میتوانید این پیامادامه مطلب

برچسب: وبلاگ,امدید, نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 21:14

میدونی چیه؟! اون نمیفهمه و همین منو خییلی آزار میده:(احساسمو ساده گرفته..هرموقع میبینمش خودمو یادم میره اصن نمیدونم اون لحظه دارم چکار میکنم..به قول خودش انگار به قلبم برق وصل کردن....ولی اون چی.. خیلی سردتر از قبل خیلی بی احساس تر از قبل واای...اگه بره به مارال بگه چی؟ اگه مارال بش بگه نه چی!!!!! میترسم من خودم میخوام با مارال حرف بزنم..زودتر از اون مارال اگه بش بگه نه...غرورش رو میشکونه ..دلش رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 21:14

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان

صبور ،

سنگین ،

سرگردان .

فرمان ایست داد .

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت زنده نبوده است...

______

چه قدر سردمه

چه قدر این روزا ملالت آور و سنگین و سرد میگذرن

دلم یه game over میخواد :|

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 21:14

مروز بازم کوه بودیم. دی قبل طلوع خورشید حرکت کردیم باز.. عالی بود! عالیه کلا! حالا من یه گونه هم کریستال جم کردم ملت میگفتن اینارو میخوای کجات.. ینی چیکارشون کنی. دی حالا بیخیال اینا آقا یکی از نمیدونم مزخرفترین یا جالب ترین چیزا اینه که وقتی نگاه میکنی میبینی دو قدم راهه تا قله هی میری جلو هی باز میبینی چند نتر جلو تره و بازم میری میبینی نه بازم جلوتره :/ رو اعصابه اصلا :)) ولی وقتی پایتو میزارادامه مطلب

برچسب: اندر,احوالات, نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 21:14

هوووم..

راستش.. شب بود!

من ذهن زیاد خوشایندی نداشتم! خیلی شلوغ و خشن و پر از افکار پیچ در پیچ!

یهو به ذهنم رسید اینو اینطوری بندازم. نتیجه اش شد این :| دی . فککنم یکم گویاست

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 21:14

گاهی وقتا میشه خاطراتی که مدت ها جلوشون و گرفتی بودی عقب زده بودیشون رو ذهنت هجوم میارن مثل یه بهمن. یه سیل بعد شکسته شدن سد _____ نمیدونم حالم خوب باید باشه یا بد چه قدر اتفاق چه قدر فکر چه قدر تپش قلب! ______ چن وقتیه حس میکنم تو گوشم کرمی چیزی داره راه میره :)) والا! خدا لعنتش کنه اون دکتر کثاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 14:36

گاهی وقتا میشه خاطراتی که مدت ها جلوشون و گرفتی بودی عقب زده بودیشون رو ذهنت هجوم میارن مثل یه بهمن. یه سیل بعد شکسته شدن سد _____ نمیدونم حالم خوب باید باشه یا بد چه قدر اتفاق چه قدر فکر چه قدر تپش قلب! ______ چن وقتیه حس میکنم تو گوشم کرمی چیزی داره راه میره :)) والا! خدا لعنتش کنه اون دکتر کثاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 12:01

خیلی خوبه ^^ از یه طرف ماه نقره ای و هوای سرد از یه طرف دیگه گیتار و پروانه هایی که از پنجره باز اتاقم میان داخل عاشق ماه پاییزم ماه تولدم^^ میدونی چیه اصن متولد پاییز باشی یه چیز دیگه ست ~~ تولدش نزدیکه،از اول آذر تولد داریم تا خود سی ام:| تازگیا هم به این نتیجه رسیدم که ما متولدین آذر حاصل تعطیلات عیدیم :|||||| (خدایا خودت راه راست رو به سمت من کج کن:| ) جیییییغ ! من عاشق پروانه هام درختمون هممش پروانه س@_@ پنجره اتاق رو که باز میکنم هجوم میارن دارم روی یه آهنگ کار میکنم...هم واسه تولدش هم واس تولد نگار ولی بدیش اینه که جلوی مهمونا باید برم گیتار بزنم~_~...میترسم آخه اولین بارمه که دارم آهنگ میزنم و کسی تا حالا آهنگامو گوش نداده..البته به جز پروانه ها که شبا میان تو اتاقمو گوش میدن:/ ..آخه تازه کارم :( میترسم به جز آهنگه یه کادوی ویژه ی دیگه ای هم دارم براش اگه جور شه..خدا کنه که بشه:(( ____ تولدش و تولدشونو تولدم پیشاپیش مبارک:))ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:03

خب امروز دو آذر بود ینی دیروز یک آذر و طبیعتا من هم باید خوشحال باشم راستش از تابستون تا الان داشتم واس امروز برنامه ریزی میکردم کلیییییی ذوق کرده بودم..کارم شده بود روز شماری ..میخواستم هر طور شده تولدش رو بش تبریک بگم هر طور شده خب شب یک شنبه به امید فردا که یکم میشه با کلی خوشحالی کپیدم ادامه مطلبصبحش که نگوو:/ واقعا از ته قلبم خوشحال بودم شب ساعت یازده و پنجاه و هفت دقیقه میخواستم تبریک بگم..بیست دقیقه قبل ینی ساعت یازده و نیم یکی از دوستاش بالاخره بحث رو باز کرد..از همون اولش میدونستم یه چیزی میخواد بشه..من هنو نفهمیدم کار خودش بود یا دوستش حقیقت و میگفت..اما دقیقا بیست دقیقه مونده بودا..فقط بیست دقیقه..کل وجودم یخ کرد با حرفای دوستش .. راستش توی این یه سال تنها روزی بود که از ته قلبم احساس شادی میکردم :( میتونست این بحثو یه روز دیگه باز کنه..نه دقیقا امشب:(( فرداش که تولدش بود منم نمیخواستم دست خالی تبریک بگم..اما کادو رو قبول نکرد:)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:03

از هیچی خوشم نمیاد دیگه..نسبت به هیچی هیچ حس خوبی ندارم..هییچ ذوقی ندارم:( فقط خودم میدونم که چه قد واس کادوش تلاش کردم من فقط ده جلسه کلاس موسیقی رفتم..کسی توی ده جلسه گیتارزدن یاد نمیگیره:) اما من به خاطر تولدش جلوتر از استاد رفتم دوتا آهنگ تولد کار کردم:) دستام پوکیییدن ..خیییلی سخت بود :( ولی ادامه دادم.. با این تلاشم ده جلسه جلوتر افتادم:| ینی من به اندازه کسی که بیست جلسه رفته گیتار زدن رو فقط به خاطر کادو تولدش گیتار زدن بلد بودم:/ از ته قلبم و با خوشحالی تمام تمرین میکردم آهنگارو:) خییلی ذوق زده بودم :))انگشتام تاول زده بودن..منم با انگشتای تاول زده رفتم پیش مارال:( ولی اون موقع تولدش چکار کرد؟! ... آهنگامو قبول نکرد:( حتی حاظر نشد که گوششون بده ..گفت آهنگ واس چیمه:( میدونم شوخی میکرد ولی خب توی هر شوخی یه چیزی پنهونه:( از همههههههه چیییی بدم میاد:( پ ن : انگشتام که تاول زدن دردم میکنن:(( ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:03

نگار واقعا متاسفم ..نمیدونم چرا اینجور شد:(نمیخواستم توی تولدت گریه کنی:( نگار ازم قول گرفته بود پنج آذر توی تولدش گیتار رو بزنم...همون آهنگا و... چی شد...منم زدم ..ولی.. سه نفر افتادن گریه..نگار که تا آهنگ رو شنید رفت تو اتاق گریه کرد:| با هر نت یه لعنت به آمنه میفرستاد:| بم گفت با این آهنگات کل چیزای غمگین زندگیم اومدن جلو چشام چرا اینجور شد؟؟ چرا من نتونستم اهنگ تولد رو شاد بزنم؟! من که قبل تولد آمنه هرموقع تمرینش میکردم خیلی شاد بودم از ته قلبم احساس شادی میکردم! ولی بعد از تولدش،توی تولد نگار اولین بار بود که دوباره آهنگه رو میزدم !اینبار تنها چیزی که توی قلبم حس میکردم یه غم عمیق بود:( چرا اینجور شد؟! هرکاری کردم نتونستم نتا رو شاد بزنم ! چی به سرم اومده بود؟! یه نفرشون بم گفت اینا رو چه جور یاد گرفتی..منم گفتم فقط به خاطر یه نفر ..نگار هم گفت لعنت به همون یه نفر:|| به خاطر خیلی چیزا بخشیده نمیشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:03

اوه..شت شت شت

ینی جامع ترین عبارتی که الان میتونم بگم اوه شته!

اصن وضع غیر قابل درکه

کلا اتفاقات همینطوری دنبالمن...بدون اینکه من بخوام برم سراغشون: ولم کنید خو...بزارین یکم آروم بگیرم

یادمه تابستون همینجوری بش گفم شاید M بیاد مدرسمون! همینطور الکی ها گفتم اصن انگار بم وحی شده:||||| اونم گفت نه بابا نمیاد

حالا دقیقا با شروع مدارس خبر رسید که مدرسه شونو قراره تخریب کنن و قراره با ما ادغام شن

برچسب: اجسام از آنچه در آینه, نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 17:37

سلام به وبلاگ من خوش اومدین

برچسب: سلام,سلام دانلود,سلام عليكم,سلامتك,سلامات,سلام بمبئی,سلامتی,سلام صبح بخیر,سلامت,سلام دانك, نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 17:37

درد چیزی نیست که از بیرون قابل دیدن باشه...درد درون روحشون زندگی میکنه..و هیچ راه فراری هم وجود نداره

آدم چطور میتونه از خودش فرار کنه؟!

درد همراه شما رشد میکنه بدون ایتکه بفهمی..و بخشی از وجودت میشه

برای از بین بردن دردت باید<<روحت رو متلاشی کنی>>

برچسب: meaning, failed to bind to port,ail, this , i'm out,don't restart your computer, , victim com,shop,shopdisplaycategories asp,flawless, donald trump song, out for harambe, p value, نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 17:36

شکپیر میگفت<<بودن یا نبودن مسئله این است>>

<<حالا بزارین من یه نقل قول از شکسپیر بگم: شاید از اول هم نبودم..و مسئله این است>>

به نظرتون این جور جمله کاملتر نیس؟!

چطور میشه باشی ولی در حقیقت نباشی؟ هووم؟

برچسب: نویسنده: بهنام حسینی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 17:36

صفحه بندی